فیلم فرانکنهوکر و ترس مردانه از زنان و فناوری

تأثیر رسانه‌های جدید بر سینما - دگرگونی آینده سینما با استریم و شبکه‌های اجتماعی

تأثیر رسانه‌های جدید بر سینما: دگرگونی آینده سینما با استریم و شبکه‌های اجتماعی

جولای 12, 2026
فیلم کتاب سبز

کتاب سبز: خودرو به عنوان پناهگاه در سفر تحول

جولای 26, 2026
تأثیر رسانه‌های جدید بر سینما - دگرگونی آینده سینما با استریم و شبکه‌های اجتماعی

تأثیر رسانه‌های جدید بر سینما: دگرگونی آینده سینما با استریم و شبکه‌های اجتماعی

جولای 12, 2026
فیلم کتاب سبز

کتاب سبز: خودرو به عنوان پناهگاه در سفر تحول

جولای 26, 2026
نمایش همه

فیلم فرانکنهوکر و ترس مردانه از زنان و فناوری

تحلیل فیلم فرانکنهوکر (Frankenhooker) از منظر نظریه ماشین–ومپ آندریاس حسین

فرانکنهوکر (Frankenhooker) یک فیلم ترسناک و کمدی سیاه آمریکایی محصول سال ۱۹۹۰ به کارگردانی فرانک هننلاتر است. این فیلم از رمان فرانکنشتاین اثر مری شلی در سال 1818 الهام گرفته و داستان مرد جوانی را روایت می کند که در گذشته دانشگاه پزشکی را رها کرده، نامزدش را در یک حادثه دلخراش از دست می دهد و تصمیم می گیرد او را به زندگی بازگرداند. نهایتا موفق می شود، اما او دیگر آن دختری نیست که می شناسد، او تبدیل به فرانکنهوکر شده است!

این فیلم، بازتابی از زنان قرن بیست و یکم را به نمایش می گذارد. یکی از موضوعات اصلی که فیلم سعی کرده به آن بپردازد، موضوع فمینیسم است. فیلم تلاشی است برای بررسی تصویر زنان، ظلم و ستمی که متحمل می شوند و همچنین انتظارات مردان از رفتار این زنان. علاوه بر این فیلم به نقد زنان و نقش آنها در جامعه پرداخته است. به عنوان مثال، در فیلم، زنان به عنوان موجوداتی شهوانی و فریبنده به تصویر کشیده شده اند.

این مقاله به بررسی فیلم فرانکنهوکر از طریق نظریه «ماشین–ومپ» (Machine-Vamp)  آندریاس حسین (Andreas Huyssen) می پردازد.

پوستر فیلم فرنکنهوکر

نظریه ماشین–ومپ آندریاس حسین و ارتباط آن با فیلم

نظریه «ماشین–ومپ» که آندریاس حسین در مقاله مشهور The Vamp and the Machine: Technology and Sexuality in Fritz Lang’s Metropolis مطرح می‌کند، به بررسی رابطه میان فناوری، زنانگی و اضطراب‌های مردانه در فرهنگ مدرن می‌پردازد. حسین استدلال می‌کند که در بسیاری از آثار ادبی و سینمایی، زن و ماشین به‌عنوان دو نیروی مشابه و در عین حال تهدیدکننده برای نظم مردسالارانه به تصویر کشیده می‌شوند. زن اغواگر و ماشین پیشرفته هر دو مرزهای کنترل مردانه را به چالش می‌کشند و به همین دلیل در بسیاری از روایت‌ها یا باید مهار شوند یا نابود گردند.

از دیدگاه حسین، فناوری تنها یک ابزار نیست، بلکه نمادی از تغییرات اجتماعی و جابه‌جایی روابط قدرت است. در این میان، بدن زن نیز به عرصه‌ای برای اعمال کنترل، بازسازی و نمایش قدرت تبدیل می‌شود. به همین دلیل، شخصیت زنِ ماشینی یا زنِ بازآفریده در سینما اغلب تجسم هم‌زمان میل، ترس و اضطراب مردانه نسبت به زنان و پیشرفت فناوری است.

فیلم فرانکنهوکر را نیز می‌توان در همین چارچوب تحلیل کرد. تلاش جفری برای بازسازی الیزابت، تبدیل او به موجودی مرکب از بدن زنان دیگر و در نهایت ناتوانی در کنترل این موجود، نمونه‌ای از پیوند میان فناوری، بدن زن و هراس مردانه است؛ پیوندی که نظریه ماشین–ومپ آن را به‌عنوان یکی از الگوهای تکرارشونده در فرهنگ مدرن توضیح می‌دهد.

 

دو تصویر متضاد از زن در فرانکنهوکر

می‌توان تصویر زن را که در فیلم فرانکنهوکر هننلاتر به نمایش آمده، به دو دسته طبقه‌بندی کرد. دسته اول شامل یک زن مهربان، سنتی و معصوم است. برای به تصویر کشیدن تصویر زن فوق الذکر، چیدمان فیلم به گونه ای است که الیزابت در اغاز فیلم و مهمانی تولد، مدام مشغول کمک به دیگران است. می توان گفت الیزابت محبوب دل همه کسانی است که او را می شناسند.

از سوی دیگر، تصویر دومی از زن، یک فانتزی شیطانی و جنسی است. این تصویر در الیزابت بعد از احیا به خوبی قابل مشاهده است. برای جلوگیری از ایجاد سردرگمی، از این پس الیزابت احیا شده، در متن، «فرانکنهوکر» خطاب می شود.

شهر، طبقات اجتماعی و بدن زن

شهر به صورت ضمنی به دو قسمت بالای پل و پایین پل تقسیم شده است. ساکنین بالای پل افراد معمولی و قشر متوسط جامعه هستند. صاحب تحصیلات و مهارتند و در بوروكراسی های خصوصی یا دولتی كار می كنند یا این كه بنگاه های كوچكی برای ارایه  خدمات خود دارند. در قسمت پایین پل اقشار ضعیف قرار گرفته اند، این طبقه كار یدی انجام می دهد نه كار فكری كه لازمه اش تحصیلات و مهارت است. اندام فرانکنهوکر، مردم ساکن بالای پل را به هراس می اندازد اما زمانی که به زیر پل می رسد، مورد استقبال تماشاگران مرد قرار می گیرد و جامعه متقاعد می شود که سنتز الیزابت موفق بوده است.

 

کنترل بدن زن و سلطه مردانه

کنترل گری زن ها توسط مردان، در فیلم در قسمت های مختلف بازتاب می یابد. در یکی از نخستین نمونه های آن در آغاز فیلم، الیزابت که از اندام مناسبی برخوردار است خود را چاق می پندارد و در حین صحبت با دوستش توضیح می دهد که  توسط نامزدش جفری تحت عمل قرار گرفته که همین موضوع باعث تعجب دوستش می شود. وقتی دوست الیزابت پزشک نبودن جفری را به او یاد اوری می کند، او این گونه پاسخ می دهد: «معلومه میذارم عملم کنه… ما قراره به زودی ازدواج کنیم.» گویی بدن الیزابت زمین بازی برای آزمایشات مرد است و خود او هم پذیرفته و حتی تشویق و استقبال می کند.

بر اساس دو تصویر زن که در بالا توضیح داده شد، می‌توان به این نتیجه رسید که مردان معتقدند که یک زن ایده‌آل زنی است که به اندازه‌ای صلح‌آمیز باشد که توسط مردان کنترل شود و نقش اصلی زن، همسر و خانه داری کردن است. همچنین در فیلم به نظر می رسد مردان بر این باورند که زن باید یک شیء جنسی برای قدردانی و سرگرمی باشد.

تصاویر متفاوت الیزابت نشان می دهد که زنان نیز می توانند تأثیر زیادی بر جامعه داشته باشند، فرانکنهوکر به صورتی جذاب و اغواگر برای قشر پایین جامعه به تصویر کشیده شده است.

هر چند که به نظر می رسد هننلوتر با ایده فمنیسم موافق است، اما در عمل اتفاق دیگری رخ می دهد که دلالت بر پذیرش سرکوب زنانه دارد. او خاطرنشان می‌کند که اگرچه زنان می‌توانند چهره‌های قدرتمندی در جامعه باشند، با این وجود، نباید اجازه داد که چنین کنترلی بر مردان دست پیدا کنند. هننلوتر با نشان دادن ماهیت مخرب فرانکنهوکر، در اصل استدلال می کند که فمینیسم می تواند تأثیر منفی بر جامعه بگذارد. به این ترتیب، زنان باید مورد سرکوب قرار گیرند. چنین دیدگاهی همچنین پیشنهادی است مبنی بر این که زنان حق حفظ قدرت را ندارند. به نظر می‌رسد هننلوتر نشان می‌دهد که فقط مردان در موقعیتی هستند که می‌توانند مشکلاتی را که زن در جامعه ایجاد کرده است حل کنند.

فناوری، رسانه، و ترس مردانه

تلویزیون که خود مصداقی است از پیشرفت فناوری—مانند به قدرت رسیدن زنان—باعث ترس و واهمه در مردان می شود. در این فیلم، تقریبا هر چه در تلویزیون نشان داده می شود در راستای به هیجان رساندن شخصیت اصلی مرد است. برای مثال هواشناسی که بی دلیل دکتران دیوانه را مخاطب قرار می دهد به صورتی که جفری خود را مخاطب او حس می کند یا در جای دیگری که بحث  مضررات استفاده از مواد مخدر و فروش اعضای بدن تن فروشان مطرح می شود.

جفری، تکنسینی دیوانه و عاشقی روانی است. او شدیداً ضد مواد مخدر است، اما از یک مته الکتریکی برای ترپنینگ (ایجاد حفره‌هایی در جمجمه در نواحی خاص مغز) استفاده می‌کند تا آرام شود. در ادامه برای به دست آوردن اعضای بدن نامزدش الیزابت به طور تصادفی ماده ای به اسم «سوپر کراک» را کشف می کند تا تن فروشان شیفته مواد را در کنترل خود داشته باشد. این کنترل یک کنترل همگانی است زیرا در قسمت پایین پل، در طول فیلم هیچ زنی جز زنان تن فروش به تصویر نیامده است. انتخاب تن فروشان برای احیا بدن الیزابت هوشمندانه است. این گروه در دسته مطیع ترین و منفعل ترین زنان جامعه قرار می گیرند. جفری از قسمت های مختلف بدن زنان تن فروش استفاده می کند تا به مطلوب خود برسد. این می تواند بر «تحقیر زنانه» دلالت داشته باشد. نقش یک زن و یک موجود احیا شده هر دو به یک اندازه است و تفاوتی ندارند. در نتیجه سطح ارزشمندی زن تا حد زیادی پایین می آید و به حداقل میزان ممکن می رسد و به نوعی او را موجودی فاقد عقل و دانش و خوداندیشی نشان می دهد.

جفری قصد دارد به هر قیمتی الیزابت را احیا کند و عشق به الیزابت توجیهی است تا تصویری فانتزی از او، بدون هیچگونه وجه انسانی بسازد، که مانند یک ماشین ساخته شده و ساخته شده است تا هر کسی جز الیزابت باشد. این ربات به عنوان ترکیبی از زنانگی، جنسیت و فناوری از طریق تخیل مردانه دیده می شود و با این هدف ساخته شده است که ترس مردان را هم از زنان و هم از فناوری به تصویر بکشد. ماشین‌ها و زنان، ترس را به مردان القا می‌کنند زیرا به عنوان تهدیدی برای کنترل و سلطه گری مردان عمل می‌کنند. تصور این که ممکن است فناوری آنقدر پیشرفت کند که روزی از کنترل خارج شود و عملاً بشریت را نابود کند، مردان را می ترساند.

پس از این که جفری موفق می شود الیزابت را احیا کند، مردان متعددی به زور به سمت او می آیند در حالی که مایل به پرداخت هزینه خدمات او هم هستند اما هر کدام با سرنوشت مشابهی رو برو می شوند: انفجار. در تمامی این نماها کوچکترین نشانه ای از شرم یا ندامت در چهره فرانکنهوکر دیده نمی شود بر خلاف دیدگاه الیزابت که زنی حساس بود و حتی نگران افزایش وزنش بود. اوج پارودی زمانی است که زنی به فرانکنهوکر در مورد عادت های غذایی اش هشدار می دهد و می گوید کمتر چوب شور بخورد اما او دیگر نگرانی در خصوص وضعیت جسمانی خود ندارد و به مردان نیز که او را یک شی می‌نگرند بی‌اعتنایی  می کند.

بر اثر نزاعی که در رستوران بین زورو (پاانداز تن فروشان) و فرانکنهوکر صورت می گیرد، سر فرانکنهوکر تقریبا جدا می شود و جفری در پی اتصال مجدد، او را به آزمایشگاه خود باز می گرداند.

این نکته شایان توجه است که در فیلم نهایت لذت چه از لحاظ جنسی چه استفاده از مواد مخدر، تخریب، نابودی و ترکیدن است آن هم به معنای واقعی کلمه نه صورت استعاری. همین نکته الزامی برای مطیع نگه داشتن زنان تلقی می شود.

پایان فیلم؛ وارونگی قدرت و شکست مردسالاری

پس از رفتن به آزمایشگاه، این بار جفری موفق می شود الیزابت حقیقی را باز گرداند. الیزابت گیج شده و از مرگش و ماجراهایی که صورت گرفته خبر ندارد. زورو که به دنبال انتقام است این بار سر جفری را جدا می کند. در این مرحله ترس مردانه کامل می شود. الیزابت به عنوان کسی که اکنون کنترل کاملی بر بدن جفری دارد از طریق یادداشت های او، او را احیا می کند. مانند الیزابت، جفری در بدنی بیدار می‌شود که نمی‌شناسد یا نمی‌خواهد در آن زندگی کند، اما برای زندگی باید تحمل کند. صحنه چرخاندن آینه نشان می دهد، با اینکه بدن الیزابت با دلایل خودخواهانه ای توسط جفری احیا شده بود اما هنوز اندام زنانه بود اما وقتی الیزابت از عشق به عنوان انگیزه ای برای بازگرداندن جفری استفاده می کند، ظالمانه است. زیرا او در بدنی زنانه بازگردانده می شود. در پایان به اوج رسیدن زنان و تکنولوژی به فاجعه ختم می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *