سالو: جایی که فاشیسم با سادیسم تلفیق می شود

فیلم به خلا وارد شو گاسپار نوئه
به خلا وارد شو با روایت ناظر
آذر 27, 1402
فیلم به خلا وارد شو گاسپار نوئه
به خلا وارد شو با روایت ناظر
آذر 27, 1402
نمایش همه

سالو: جایی که فاشیسم با سادیسم تلفیق می شود

سالو یا 120 روز سدوم: شاهکار پیر پائولو پازولینی فیلمی در نقد فاشیسم و سادیسم

سالو یا 120 روز سدوم: شاهکار پیر پائولو پازولینی

در حوزه ی شاهکارهای سینمایی و پیامدهای سیاسی-اجتماعی آن ها، کمتر فیلمی به اندازه ی فیلم «سالو، یا 120 روز سدوم» (Salò, or the 120 Days of Sodom) ساخته ی پیر پائولو پازولینی (Pier Paolo Pasolini) بحث و جدل برانگیخته است. این فیلم جنجالی که در پس زمینه ی دهه ی 1940 ایتالیا می گذرد، بازتابی جسورانه و منقلب کننده از بحران اخلاقی و ناآرامی های سیاسی آن دوران است. فیلم در اعماق ساز و کار قدرت، فساد، و سادیسم فرو می رود و از تمثیل و نمادگرایی برای ساختن روایت خود استفاده می کند. زیبایی‌شناختی متمایز این فیلم باعث شده تا تماشایش تجربه ای آزاردهنده برای مخاطب باشد. با این حال، فراتر از تکان دهندگی اش، «سالو» ردپایی ماندگار در صنعت فیلم بر جای گذاشته و الهام‌بخش آثار بعد از خودش که جسارت قدم گذاشتن در حیطه ی هنر تابووار را داشته اند بوده است. هدف این مقاله بررسی اهمیت سالو به عنوان یک اثر هنری چالش برانگیز، تاثیر آن بر هنجارهای اجتماعی، و اهمیت درگیر شدن با چنین آثار تحریک آمیزی برای رشد شخصی و بینش اجتماعی است.

پیر پائولو پازولینی - کارگردان فیلم سالو یا 120 روز سدوم

پیر پائولو پازولینی – کارگردان فیلم سالو یا 120 روز سدوم

 

زمینه تاریخی سالو

پازولینی، فیلمساز برجسته ی ایتالیایی، به خاطر دیدگاه‌های سیاسی رادیکال و رویکرد ناسازگارانه‌اش نسبت به فیلمسازی شهرت دارد. او در سال 1922 به دنیا آمد و در بحبوحه ی ظهور فاشیسم در ایتالیا بزرگ شد، که تأثیر زیادی بر جهان بینی او گذاشت. او آشکارا همجنس‌گرا، مارکسیست، و منتقد سرسخت ارزش‌ها و نهادهای بورژوایی بود و اغلب از فیلم‌هایش به عنوان بستری برای نقد وضعیت اجتماعی و سیاسی موجود استفاده می‌کرد.

سالو در دوره ای پرفراز و نشیب در تاریخ ایتالیا ساخته شد. دهه 1970، که اغلب به عنوان «سال های سرب» (anni di piombo) شناخته می شود؛ زمان ناآرامی های سیاسی-اجتماعی که با حوادث خشونت آمیز و فعالیت های تروریستی از طرف راست و چپ افراطی همراه بود. جامعه ی ایتالیا دچار شکاف شده بود و جوانان به طور فزاینده ای از ساختارهای سیاسی-اجتماعی موجود سرخورده شده بودند.

پازولینی عمیقاً تحت تأثیر این جو خشونت و تنش سیاسی بود. مخالفت او با تشکیلات سیاسی او را به چهره ای بحث برانگیز تبدیل کرد، و سالو بدون شک جسورانه ترین نقد او از نظم موجود بود. این فیلم که اقتباسی از «120 روز سدوم» (120 Days of Sodom) مارکی دو ساد (Marquis de Sade) است، در ایتالیای تحت حاکمیت فاشیست ها می گذرد و استثمار جنسی وحشتناک گروهی از نوجوانان توسط تعدادی از نخبگان عیاش را به تصویر می کشد.

انگیزه های پازولینی برای خلق چنین اثر چالش برانگیزی بسیار متنوع بود. او این فیلم را به‌عنوان تصویری استعاری از تأثیرات غیرانسانی قدرت و تباهی اخلاقی طبقه ی حاکم در نظر گرفت. برخی سالو را تفسیر پازولینی درباره ی فرهنگ مصرفگرا می‌دانند که او آن را شکل جدیدی از فاشیسم می‌دانست. محتوای خشن و آزاردهنده ی فیلم با هدف تحریک، شوک، ناآرامی مخاطب، و وادار کردن او به رویارویی با واقعیت های خشن ساز و کار قدرت و بی عدالتی اجتماعی بود.

سالو همچنین یأس و سرخوردگی پازولینی از فضای سیاسی زمان خودش را منعکس می کرد. او این فیلم را به عنوان «اتهام» و «گواه» خود می دید که نارضایتی عمیق او را از وضعیت جامعه ی ایتالیا بیان می کرد. مرگ غم انگیز و نابهنگام او در سال 1975، اندکی پیش از اکران فیلم، سالو را بیش از پیش در پرده ای از جنجال و راز فرو برد.

 

پیرنگ و مضامین سالو

سالو اقتباسی سینمایی از رمان تحریک آمیز مارکی دو ساد، «120 روز سدوم» است. داستان فیلم در جمهوری فاشیستی سالو در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم می گذرد. داستان حول محور چهار فرد عیاش می چرخد: یک دوک، یک اسقف، یک قاضی، و یک رئیس جمهور که هجده پسر و دختر نوجوان را ربوده اند. آنها این اسیران را در یک عمارت دنج تحت چهار ماه شکنجه ی جسمی، جنسی، و روحی قرار می دهند که نمادی از مکانیسم ظالمانه ی قدرت است.

این فیلم به چهار بخش تقسیم می‌شود: پیش-اتاق جهنم، دایره ی وسواس، دایره ی گه، و دایره ی خون. هر بخش نشان دهنده ی نزول استعاری به اعماق تباهی انسانی است که مضامین قدرت، فساد، و سادیسم ذاتی انسان را منعکس می کند.

اقتباس پازولینی از رمان دو ساد یک اقتباس وفادارانه نیست. در عوض، او از چارچوب رمان برای نقد شرایط اجتماعی-سیاسی معاصر ایتالیا استفاده می کند. او فضا را از فرانسه ی قرن هجدهم به ایتالیای فاشیستی 1944-1945 تغییر می دهد و عملاً از پیش زمینه ی تاریخی برای تقویت مضامین قدرت و فساد استفاده می کند. چهار عیاش نماد طبقه ی حاکم فاسد هستند، و اعمال سادیستی آن ها نشان دهنده ی استثمار افراد ناتوان توسط صاحبان قدرت است.

کاوش فیلم درباره ی قدرت شدیداً آزار دهنده است. عیاشان یک ساختار سلسله مراتبی را به وجود آورده اند که در آن قدرت مطلق را در دست دارند و قربانیان هویت خود را از دست داده و به اشیا لذت و درد تقلیل یافته اند. این غیرانسانی‌سازی بازتاب رویکرد رژیم‌های توتالیتر آن زمان است که در آن از قدرت برای کنترل و به بازیچه گرفتن توده‌ها استفاده می کردند.

فساد یکی دیگر از موضوعات کلیدی است که پازولینی بررسی می کند. لذت ناهنجارانه ی عیاشان از تحمیل درد و تحقیر بر قربانیان خود نمادی از زوال اخلاقی طبقه ی حاکم است. اعمال آن ها مقید به هیچ گونه ملاحظات اخلاقی یا عرفی نیست، و منعکس کننده ی فساد افسارگسیخته در ساختارهای سیاسی ست.

پازولینی به طور گسترده از تمثیل و نمادگرایی برای انتقال پیام خود استفاده می کند. عمارت دنج که شکنجه ها در آن اتفاق می افتد نماد آسودگی و آسیب ناپذیری قدرت است، جایی که طبقه ی حاکم بدون نظارت یا پاسخگویی اعمال خود را انجام می دهد. اعمال سادیستی عیاشان نشان دهنده ی ماهیت استثمارگر قدرت است، در حالی که قربانیان مظهر توده های تحت ستم هستند. صحنه‌های کوپروفاژی (خوردن مدفوع) نماد پرقدرتی ست از اینکه طبقه ی حاکم چگونه ایدئولوژی‌های خود را به زور به مردم می خورانند.

 

انتخاب های بصری و زیبایی شناختی پازولینی

سالو یا 120 روز سدوم فیلمی است که نه تنها به دلیل محتوای تکان دهنده، بلکه به دلیل جنبه های بصری و زیبایی شناختی منحصر به فردش، تأثیری ماندگار بر بیننده می گذارد. پازولینی انبوهی از تکنیک‌های سینمایی، از جمله برداشت‌های بلند، میزانسن‌های دقیق، و فیلم‌برداری رئالیستی را به کار می‌گیرد تا حس ناراحت و معذب بودن را در مخاطب تقویت کند.

 

برداشت های بلند

استفاده ی پازولینی از برداشت بلند نقش مهمی در ایجاد فضای عذاب آور فیلم دارد. این سکانس‌های طولانی بیننده را مجبور می‌کنند تا با ظلم و خشونتی که روی صفحه رخ می‌دهد، بدون یک برش تسکین دهنده، روبرو شود. فقدان تدوین در این صحنه ها بیننده را تبدیل به مشاهده گری ناخواسته بر وحشت های در حال رخ نمودن بر صحنه می کند و حس درماندگی و پریشانی را در وی ایجاد می کند. برداشت های طولانی همچنین فیلم را با آهنگ آرام‌تر تعمدی ای پیش می برند که تشدیدگر حس وحشت است.

 

میزانسن

در مورد میزانسن، پازولینی از این ابزار برای تقویت بیشتر فضای ناراحت کننده ی فیلم استفاده می کند. هر جنبه ای از محیط بصری فیلم با دقت طراحی شده تا احساس ناراحتی را در مخاطب برانگیزد. مبلمان، وسایل، و لباس‌ها همگی مینیمال و کارکردگرایانه هستند و موضوع تاریک فیلم را منعکس می‌کنند. این عمارت، در حالی که بزرگ و مجلل است، از هرگونه گرما و صمیمیت محروم است، که نمادی ست از طبیعت سرد و بی رحم عیاشان. شخصیت‌ها اغلب طوری در قاب قرار می‌گیرند تا بر نقش‌هایشان در سلسله مراتب قدرت تأکید کنند؛ به طوری که عیاشان معمولاً موقعیت‌های غالب و سلطه گر را اشغال می‌کنند.

 

فیلمبرداری

فیلمبرداری فیلم نیز نقش تعیین کننده ای در ایجاد زیبایی شناسی آزاردهنده ی آن دارد. پازولینی در این فیلم گرایش به دوربین ایستا دارد که به بیننده اجازه می دهد تمام واقعیت وحشیانه ی صحنه ها را جذب کند. نماها اغلب عریض هستند و نه تنها کنش اصلی بلکه واکنش شخصیت های حاضر در صحنه را نیز به تصویر می کشند. استفاده از نور طبیعی به فیلم ظاهری رک و خشن می دهد که منعکس کننده ی محتوای تلخ فیلم است.

 

طراحی تولید

در نهایت، طراحی تولید فیلم مینیمالیستی و بی پیرایه است. اتاق‌های عمارت تا حد زیادی فاقد تزئینات هستند و محیط خشک و خفقان آور یک شکنجه گاه را به تصویر می کشند. پالت رنگ فیلم متنوع نیست و هاله ی خاکستری و قهوه‌ای بر آن غالب است که به زیبایی‌شناسی تاریک و مخوف فیلم کمک می‌کند. این طراحی مینیمالیستی هرگونه حواس‌پرتی مخاطب را از بین می‌برد و او را وادار می‌کند تا فقط بر رویدادهای وحشتناکی که روی صفحه رخ می‌دهند تمرکز کند.

 

استقبال و جنجال پیرامون سالو یا 120 روز سدوم

سالو هنگام اکران یکی از جنجالی ترین فیلم های ساخته شده تا آن زمان بود. این فیلم که در سال 1975 منتشر شد، به خاطر نمایش صریح، خشن، و تلخ خود از ساز و کار قدرت، بلافاصله بحث های داغی را برانگیخت.

 

استقبال اولیه و جنجال

سالو پس از اکران، به خاطر نمایش افراطی اش از تباهی و خشونت جنسی، بلافاصله با واکنش شدید روبرو شد. نقادان و تماشاگران در مورد هدف و اهمیت فیلم دو دسته شدند. در حالی که برخی انتقاد جسورانه ی پازولینی از فاشیسم و فساد قدرت را ستودند، برخی دیگر از محتوای بی پرده ی آن آشفته شدند و آن را اثری رکیک و مبتذل برشمردند.

این فیلم در ابتدا در چندین کشور از جمله ایتالیا، بریتانیا، استرالیا، و نیوزلند به دلایل رکیک و زننده بودن و آسیب زدن به اخلاق عمومی توقیف شد. این ممنوعیت ها بحث گسترده ای را در مورد سانسور، آزادی هنری، و آستانه ی محتوای قابل قبول در هنر به راه انداخت.

 

رویکرد های نقادانه و پیامدهای اخلاقی

رویکردهای نقادان به سالو دو قطبی بود. برخی فیلم را به دلیل کاوش جسورانه اش پیرامون عواقب وحشتناک قدرت کنترل نشده و اقتدارگرایی تحسین کردند. با این حال، برخی دیگر فیلم را محکوم کردند و معتقد بودند که محتوای صریح آن بر هدفش سایه انداخته و موجب شده این فیلم تبدیل به یک فیلم بهره کش (exploitational) شود.

پیامدهای اخلاقی خلق و تماشای چنین اثر بحث برانگیزی پیچیده است. از یک سو، سالو را می توان به عنوان یک بیان هنری جسورانه در نظر گرفت که هدف آن افشای بدترین جنبه های انسانیت و ساز و کار قدرت است. از سوی دیگر، می توان آن را به عنوان اثری تلقی کرد که از راهکار شوک بیننده بهره کشی می کند و قصد دارد به مخاطب آسیب وارد کند. این موضوع پرسش‌هایی را در مورد نقش هنر و سینما ایجاد می‌کند: آیا فیلم باید صرفاً سرگرم‌کننده باشد یا می تواند وسیله‌ای برای نقد اجتماعی باشد حتی اگر موجب آزار تماشاگر شود؟

 

آزادی هنری و سانسور

بحث و جدل پیرامون سالو، باعث شد تعادل ظریف بین آزادی هنری و هنجارهای اجتماعی مورد توجه قرار گیرد. در حالی که آزادی هنری یک حق اساسی است، اما مشمول هنجارهای اجتماعی و محدودیت های قانونی نیز می شود. چالش در تعیین اینکه چه چیزی هنر «قابل قبول» قلمداد می شود، مفهومی ذهنی است که در فرهنگ‌ها و جوامع مختلف بسیار متفاوت است.

در مورد سالو، توقیف فیلم در چندین کشور تنش بین آزادی بیان و نیاز به حفاظت از ارزش‌های اجتماعی را خاطر نشان می کند و گفت وگویی را در مورد محدودیت های آزادی هنری و نقش سانسور در یک جامعه باز می کند.

سالو حتی تا به امروز برانگیزاننده ی بحث‌ در مورد مضامین آزادی هنری، سانسور، و اخلاقیات خلق و مصرف هنر است. علی‌رغم محتوای آزاردهنده‌اش، نقد سرسختانه ی فیلم از ساز و کار قدرت و کاوش جسورانه ی آن در مورد تباهی انسان، جایگاه اش را در تاریخ سینما به عنوان یک اثر هنری چالش‌برانگیز و در عین حال مهم تثبیت کرده است.

 

تاثیر و میراث سالو

سالو اثری محو نشدنی بر گستره ی سینما گذاشته است. مضامین جنجالی فیلم، محتوای صریح، و تصاویر بی پرده اش همچنان بر فیلمسازان و نمایش موضوعات تابووار در سینما تاثیر می گذارد.

سالو منبع الهام بسیاری از فیلمسازانی بوده است که به دنبال فراتر رفتن از مرزهای قابل قبول در سینمای جریان اصلی هستند. یکی از این فیلمسازان گاسپار نوئه (Gaspar Noe) است که به خاطر فیلم های صریح و اغلب منقلب کننده اش شناخته می شود. فیلم‌های نوئه، مانند «بازگشت‌ناپذیر» (Irreversible) (2002) و «وارد خلأ شو» (Enter the Void) (2009)، از کاوش شجاعانه ی پازولینی در مورد تباهی انسان و جنبه‌های تاریک‌ جامعه نشات می گیرند. بازتاب نوئه از خشونت، مانند پازولینی، مخاطب را درگیر و او را مجبور می‌کند تا با بی‌رحمی جهان رو به رو شود.

سالو بر استفاده از محتوای بی پرده در سینما نیز تأثیر گذاشته است. تصاویر صریح فیلم از خشونت جنسی و سادیسم در آن زمان بی سابقه بود و حتی با استانداردهای امروزی همچنان تکان دهنده است. این امر راه را برای سایر فیلمسازان هموار کرده است تا محتوای بی پرده را در آثار خود بررسی کنند و مرزهای آنچه در فیلم قابل قبول تلقی می شود را جابجا کنند. تأثیر این فیلم را می توان در آثار کارگردانانی مانند لارس فون تریر (Lars von Trier) و میشائیل هانکه (Michael Haneke) مشاهده کرد که اغلب محتوای صریح و تکان دهنده ای را در فیلم های خود گنجانده اند.

سالو از نظر جایگاهی که در کانون فیلم های جنجالی دارد، یکی از سرشناس ترین هاست. کاوش سرسختانه ی فیلم در مورد موضوعات تابووار، محتوای خشن، و دیدگاه سازش ناپذیرش، آن را به اثری مهم در سینمای بحث برانگیز و پر حاشیه تبدیل کرده است. این فیلم به عنوان سنگ محکی برای بحث در مورد سانسور، آزادی هنری، و پیامدهای اخلاقی خلق و مصرف هنر چالش برانگیز ماندگار است.

سالو همچنین اهمیت قابل توجهی در به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی دارد. پازولینی از این فیلم به عنوان نقدی بر فضای سیاسی و اجتماعی زمان خود، به ویژه فساد و انحطاط اخلاقی که در طبقه حاکم می دید استفاده کرد. او با به تصویر کشیدن جسورانه ی این مضامین، هنجارهای اجتماعی را به چالش کشید و بینندگان را وادار کرد تا با حقایق ناراحت کننده در مورد قدرت، فساد، و ظرفیت ظلم انسانی روبرو شوند.

 

جمع بندی: چرا باید سالو را ببینیم؟

درگیر شدن با هنر چالش برانگیز و تفکر برانگیزی مانند سالو ضروری ست چرا که ما را مجبور می کند تا از حیطه ی آسایش خود خارج شویم، با تعصبات خود مقابله کنیم، و وضعیت اجتماعی و سیاسی موجود را زیر سوال ببریم. اگرچه ممکن است ناراحت‌کننده و حتی آزاردهنده باشد، اما از طریق همین ناراحتی است که رشد می‌کنیم، یاد می‌گیریم، و درک عمیق‌تری از خود و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم به دست می آوریم. سالو گواهی بر قدرت هنر است: توانایی به چالش کشیدن، تحریک کردن، و الهام بخشیدن. این فیلم به ما یادآوری می کند که هنر، در اشکال مختلف آن، نه تنها باید سرگرم کننده باشد، بلکه باید روشنگر، منقلب کننده، و برانگیزاننده ی تغییر باشد.

سینا قاسمی موسوی
سینا قاسمی موسوی
دانشجوی ارشد رشته ی سینما هستم و نویسنده ی محتوا و همچنین مدیر وبسایت سیناریوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× سوال داری؟ بیا بچتیم!