داستان کوتاه

اسفند 11, 1396
فلش فیکشن

موش، کارت شارژ، و یخچال مغازه دار

[فلش فیکشن]   امید 7 سال پیش فکر بکری کرده بود که با برادرش بیان سوپر مارکت کنار میدونو بخرن. مغازه دقیقن جنب میدون اصلی شهر بود و هیچ سوپر […]
آبان 7, 1396
داستان کوتاه فردیس

فردیس

پشت در هاي قطار همه صف كشيده بودن _البته اگه بشه به ش گفت صف. تقريبن هميشه، تو همين ساعت مترو اين قدر شلوغه. تا از مغازه برگردم برسم به […]
مهر 8, 1396
Asbi Aquare میدان اسبی

درباره ی ماهی و گربه

داستان کوتاه «درباره ی ماهی و گربه» را به یاد خاطراتم از میدان اسبی عظیمیه ی کرج نوشتم. این داستان در حوضچه های میدان اسبی و اطراف آن ها اتفاق […]
بهمن 22, 1395
داستان کوتاه سورئال

طالبی: یک داستان کوتاه

همین جور که تو خیابون راه می رفتم یه برش طالبی رو که تو دستم بود گاز می زدم. جلوی چند تا مغازه، کنار یه سطل آشغال وایسادم. وقتی آخرین […]
بهمن 14, 1395
Asbi Square میدان اسبی

About a Fish & a Cat: A Short Story

I wrote this story a few years ago and published it in Derafsh-e Mehr, a literary journal that I managed at the University of Mazandaran. It is a tribute to […]
دی 28, 1395
Pain Short Story

Pain: A Short Story

Some say it is like giving birth to a child, some say it is worse _it is just horrible. Trying to push small pieces of stone out of your bladder, […]