
با سکوتت فریاد بزن
فروردین ۸, ۱۳۹۷
The Fish / ماهی
فروردین ۱۲, ۱۳۹۷
“The Common Love” (Original title: «عشق عمومی»)
ترجمه ی انگلیسی این شعر اولین بار در نشریه ی درفش مهر منتشر شده
English Translation of Ahmad Shamlou The Common Love
Tear is a mystery,
Smile is a mystery,
Love is a mystery.
The tear in that night was my love’s smile.
I am not a narrative so that you could tell me,
Not a melody you could sing,
Not a sound you could hear,
Or that sort you could see,
Or that type you could know…
I am the common pain,
Scream me!
□
The tree speaks with the forest,
The grass with the plain,
The star with the galaxy;
and I speak with you.
Tell me your name,
give me your hand.
Tell me your say,
give me your heart.
I have intuited your roots;
With your lips, I have spoken to all the lips,
and your hands are familiar with mine.
In the bright solitude, I have wept with you
for the living;
And in the dark graveyard, I have sung with you
the most beautiful songs of all;
Because the dead of this year
were the best paramours alive.
□
Give me your hands;
your hands are familiar with me.
Oh the late-found, I speak with you
Like the cloud with the storm,
Like the grass with the plain,
Like the rain with the sea,
Like the bird with the spring,
Like the tree speaks with the forest.
For, I
have intuited your roots,
Because my voice
is familiar with yours.
شعر عشق عمومی احمد شاملو
اشک رازیست
لبخند رازیست
عشق رازیست
اشک ِ آن شب لبخند ِ عشقام بود.
□
قصه نیستم که بگوئی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی…
من درد ِ مشترکام
مرا فریاد کن.
□
درخت با جنگل سخن میگوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن میگویم
نامات را به من بگو
دستات را به من بده
حرفات را به من بگو
قلبات را به من بده
من ریشههای ِ تو را دریافتهام
با لبانات برای ِ همه لبها سخن گفتهام
و دستهایات با دستان ِ من آشناست.
در خلوت ِ روشن با تو گریستهام
برای ِ خاطر ِ زندهگان،
و در گورستان ِ تاریک با تو خواندهام
زیباترین ِ سرودها را
زیرا که مردهگان ِ این سال
عاشقترین ِ زندهگان بودهاند.
□
دستات را به من بده
دستهای ِ تو با من آشناست
ای دیریافته با تو سخن میگویم
بهسان ِ ابر که با توفان
بهسان ِ علف که با صحرا
بهسان ِ باران که با دریا
بهسان ِ پرنده که با بهار
بهسان ِ درخت که با جنگل سخن میگوید
زیرا که من
ریشههای ِ تو را دریافتهام
زیرا که صدای ِ من
با صدای ِ تو آشناست.
۱۳۳۴
دکلمه شعر عشق عمومی احمد شاملو

کارشناس زبان و ادبیات انگلیسی | کارشناس ارشد سینما | مدیر ویسایت سیناریوم |
از نوشتن و ترجمه لذت می برم _به خصوص اگر راجع به سینما و ادبیات باشه |
سیناریوم رو زمستون ۹۶ درست کردم و تابستون ۹۷ یک فروشگاه اینترنتی یادگاری های سینمایی هم بهش اضافه کردم | سیناریوم اول برام یه تفریح بود اما الان برام تبدیل شده به یه «خود دیگر»!






