کوه سیاه

شش روبان
آذر 30, 1396
Conscription in Iran
Memories of Conscription
آذر 30, 1396
نمایش همه

کوه سیاه

حجاب اجباری

Blind by Cris Bruch

نخستین قدم های لرزانم را
از پشت کوه سیاه باستانی ام برداشته ام،
بیرون از زندانی که صد ها سال اسیر آن بوده ام.
بر زخم های چرکین پوستم دانه های برف را احساس می کنم_
دانه های برف بر زخم هایم می نشینند و من از آن لذت می برم.
من فرزند زمستان ام!

و اما تو به همان کوه سیاه پناه می بری
که تا امروز شکنجه گاه جسم و روح من بوده؛

 

چون تو از تاریخ شکنجه های من بی خبری!

 

روح زخم خورده ی من

مثل پوست چاک چاکم

اینک از لباس بیزار است؛
آری بدن کثیف من از لباس بیزار است.

و تو از من می گریزی
در کوهی سیاه مثل کوه باستانی من پنهان می شوی؛

 

چون تو از تاریخ شکنجه های من بی خبری!

 

اما جایی نمی تواند تو را از تیر چشمان آلوده ی من پنهان کند،
چشم های من تو را عریان می بینند

اگر این بزرگترین ترس توست؛

با چشمانم بند بند تنت را لمس می کنم

اگر این بزرگترین ترس توست؛

 

تو از تاریخ شکنجه های من بی خبری!

 

با کلماتت بر سرم می کوبی،
تازیانه یی نو به دست شکنجه گرم می دهی
تا زخمی تازه بر پوست زخم خورده ی خواهران من بیاندازد؛
با کلماتت پنجره یی ترسیم می کنی
رو به سوی کوهستانی که از آن گریخته ام_

 

آری تو از تاریخ شکنجه های من بی خبری!

 

تو راه کوه باستانی خون آلود را نشانم می دهی،

من اما هرگز به بهشت تو نمی آیم؛

تو راه بهشت را نشانم می دهی

من اما هرگز به جهنم خود باز نمی گردم!

 

تو به راستی از تاریخ شکنجه های من بی خبری!

 

4 دی 92

حجاب اجباری

Blind by Cris Bruch

 

«کوه سیاه» شعری با موضوع انتقاد علیه اجبار است. این شعر اولین بار در سال 92 با ترجمه ی انگلیسی در نشریه ی درفش مهر منتشر شد.

  • شعر های بیشتری در سیناریوم بخوانید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *