The Sick Rose – رز بیمار

William Blake

«رز بیمار» اثر ویلیام بلیک (William Blake) شاعر قرن 18 و 19 انگلیسی، شعری سمبولیستی متعلق به جنبش رمانتیسم اروپاست. اگر چه این شعر معنایی واضح دارد، اما در عین حال عناصر «رز»، «کرم» و غیره می تواند معنایی غیر از آنچه واضح است نیز داشته باشند.

در ادامه، ترجمه ی من از این شعر، همراه با دکلمه ی آن ب[……]

ادامه ی متن

The Fish

I think

my heart has never been

this much

warn and red:


I feel

in the worst moments of this deathly night

many thousand wellsprings of sun

in my heart

flows out of confidence;


I feel

in every inch and corner of this despair desert

many thousand merry forest[……]

ادامه ی متن

Haiku #7

جنگ تمام، امّا
پوتینم جا ماند
در خاک همسایه.

The war is over, but
on the neighbor’s soil
my boot remained.


هایکو های جنگ

The Common Love

Tear is a mystery,

Smile is a mystery,

Love is a mystery.


The tear in that night was my love’s smile.


I am not a narrative so that you could tell me,

Not a melody you could sing,

Not a sound you could hear,

Or that sort you could see,

Or that type you coul[……]

ادامه ی متن

با سکوتت فریاد بزن

بم ترین نوت های موسیقی

ناتوانند از نواختن دلهره های تو،

با سکوتت با من حرف بزن؛


از آرامش گرگ و میش بگو،

می دانم

آفتاب ساطور بدست

در انتظار صبح است و دریدن؛


از رویای دیشبت بگو،

می دانم

بیداری روزها

کابوس است برای من و تو؛


از تنهایی ات در شهر بگو،

می دانم

تنهایی ات[……]

ادامه ی متن

Nocturne 6

Alas, the human

had adapted to the pain of his centuries;


We did not know this

and shoulder to shoulder

in the breath-filled streets of battle

we screamed.


Gods had all vanished

and there was just the name of the human

the device of the charm that drove the most beau[……]

ادامه ی متن


Not a door

not a way

Not a night

not a moon

Not a day

nor a sun,



are standing

outside of the time

with a bitter dagger

pierced in our spines.




to another one

‘cause silence

is speaking

in a thousand tongues.


We are gazing

at our deads


ادامه ی متن

عاشقانه ی خوابگرد

            سبز که سبز می خواهمت!

نسیم سبز. شاخسار سبز.

قایق بر دریا

و اسب در کوهسار.


با سایه ی بر کمرش

زیبای من غرق رویاست بر لب ایوانش.

گوشت سبز، مو سبز،

با چشم های سیمین سرد.

            سبز که سبز می خواهمت!

زیر ماه کولی،

همه چیز خیره به اوست

و او نمی تواند ببیندشان.


ادامه ی متن