آوریل 1, 2018
Ahmad Shamloo poems

The Fish

I think my heart has never been this much warn and red:   I feel in the worst moments of this deathly night many thousand wellsprings of sun in my […]
مارس 31, 2018
هایکو های جنگ

Haiku #7

جنگ تمام، امّا پوتینم جا ماند در خاک همسایه. The war is over, but on the neighbor’s soil my boot remained.  
مارس 30, 2018
Common Love Shamlou

The Common Love

Tear is a mystery, Smile is a mystery, Love is a mystery.   The tear in that night was my love’s smile.   I am not a narrative so that […]
مارس 28, 2018
با سکوتت فریاد بزن

با سکوتت فریاد بزن

بم ترین نوت های موسیقی ناتوانند از نواختن دلهره های تو، با سکوتت با من حرف بزن؛   از آرامش گرگ و میش بگو، می دانم آفتاب ساطور بدست در […]
مارس 27, 2018
Philosophical Poems by Ahmad Shamlou

Nocturne 6

Alas, the human had adapted to the pain of his centuries; Alas! We did not know this and shoulder to shoulder in the breath-filled streets of battle we screamed.   […]
مارس 25, 2018
فلش فیکشن داستانک

چرا پدر بزرگ عینک مادر بزرگ را قایم کرد؟

[فلش فیکشن (داستانک)]   اون وقتا که منم مثل شما کوچیک بودم، مامان بزرگ خودم شبا قبل از خواب برام قصه می گفت. گاهی قصه های قدیمی یی که خودش […]
مارس 24, 2018
Ahmad Shamlou Poem

Nocturne

Not a door not a way Not a night not a moon Not a day nor a sun,   We are standing outside of the time with a bitter dagger […]
مارس 22, 2018

نگاه کن – شعری از احمد شاملو

خیلی ها پس خواندن شعر «نگاه کن» احمد شاملو آن را شعری زیبا، نوآور، و با مزمون سیاسی توصیف کرده اند. اما «نگاه کن» فقط این ها نیست. درست است، […]
مارس 21, 2018

No-Rues

A cherry blossom I wish I were I’d die beautiful this year And next spring I’d return